|
به خاطر دلم شده ، یه شب بیا به خوابم برای لحظه ای شده بیا بمون کنارم نکنه یه روز بری سفر بری یه روزی بی خبر دلم می گیره نازنین بیا منو با خود ببر به خاطر تو از خودم از همه دنیا می گذرم دنیا چیه به خاطرت از دل و جونم می گذرم هر چی که عشقه با نگاه نثار چشمات می کنم گلای دنیا رو همه نثار دستات می کنم ستاره های آسمون کمه بریزم رو سرت عطر یه دنیا گل سرخ می گیرم از عطر تنت خورشید و ماه می گیرم از آسمون اون چشات دنیا رو آتیش می زنم با حرم داغ نفسات هر چی بخوای همون می شم ، برات می مونم همیشه اگه بگی دوسم داری ، هر چی بخوای همون می شه + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 14:42 توسط بارونی |
تو در شب تولدت به شمع فوت می کنی به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم گناه کن به جای تو بر سر دار می روم + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 23:21 توسط بارونی |
کلمات دلنشين فرياد کشيده نمي شوند،نجوا مي شوند. انسان هاي بزرگ بخل نمي ورزند، لجاجت نمي کنند و کينه به دل نمي گيرند. بهترين اندرزها آنهايي هستند که زندگي شده اند، نه سخنراني. تنها زمانی که احساس کردم خیلی خوشبختم لحظه ای بود که هیچ کسی صدای فریاد هام رو نمیشنید منم تا تونستم فریاد زدم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 23:34 توسط بارونی |
دل من گم شده است دل من تا ته آن باغ محبت رفته است تا ته کوچه دلتنگي دل من تنگ شده است تنگ گلهاي شقايق تنگ آن لاله ي عاشق دل من منتظر قاصدکي است تا بيايد روزي و بگويد هان خبر آوردم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 23:28 توسط بارونی |
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 21:39 توسط بارونی |
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 14:1 توسط بارونی |
اشکي که بي صداست پشتي که بي پناست دستي که بسته است پايي که خسته است دلي که عاشق است حرفي که صادق است شعري که بي بهاست شرمي که اشناست دارايي من است ارزاني شماست + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 15:47 توسط بارونی |
|
| ||||||